بيست سوالي
به همه دوستايه گلم
اول يه سوال:
شما از اين كلمه مونس مجازي نفرت داريند--اگه آره بگيند يه چيز ديگه بذارم
--------------------------------
دهن بسته زبان باز
بگويم قصه اي از فكر پرواز
بسازم قصه طوفاني ام را
كه آزادش كنم از فكر يك راز
--------------------------------
و اما بعد
اين شعر ادامه داره
اما ادامش غم انگيزه
باشه برايه يه بار ديگه
هنوز زمان مي گذرد و زمانه نمي گذارد
هنوز بهانه مي گيري و اين بهانه نمي گذارد
شهرهايه شلوغ-ساختمان هاي بلند--آدمهاي بلند--زنان ميان سال--زنان مسن---دختران جوان---كوچه هاي خراب---ديوارهاي سياه---پسران مهربان--پسران چرب زبان---متلك هاي دوران كودكي---خاطرات بچگي---خوشي هايه بچگانه..بازي هايه كودكانه..نگاه هايه معصومانه آن پسرك فقير----نگاه هايه تيز عقاب----كوچه هايه مخفي شبهايه تاريك---دالان بلند بازار سر محله---موج اضطراب---غصه ي رفتن--قصه ي دل شكاندن--ابروهايه كمان...اشكهايه روان---سيلاب خون----زمين گرم---نگاههاي خيره---كوتاهي من--شرمندگي----بي خيالي ما----خداي بالايه سرمان--باران كه مي بارد----بذرهايه عشق---آبياري-----نفرتهايه شسته شده-----عشق هايه پاك----عشق هايه واقعي----خدايه هربان
چقدرخوبه اين خدا----چقدر خوبه.مگه نه؟كيه كه به خوبيه خدا شك داشته باشه
ميگه اگر ز حكمت ببندد دري/ز رحمت گشايد در ديگري
من در اين امواج طوفاني سازم غصه ي طوفاني ام را
بسازم تنديسي از نامهرباني از كدورت
ولي نه
چرا كدورت
به جاي نفرت و خشم بسازم تنديسي از مهرباني
تنديسي از ذهن مشوشم
تنديس از اوج رفاقت
تعلم ديدن از اوج رفاقت
سراپرده گرفتن از شجاعت
عزيزان قدر يكديگر بدانيد
اجل سنگ است و آدم مثله شيشه
-----------------------------------------------------
بازي با كلمات رو دوست دارم...ولي كلمات منفي مي شند ....نمي دونم چرا...باس يه كم بازي با كلمات مثبت رو شروع كنم....يه چيزايي مي شه از لابلاش درآورد
راستي....
از همتون التماس دعا دارم..جدي مي گم ها...يادتون نره منو دعا كنيد
اهل کاشانم